۱. بعضی از آدما هستن که خودشون و تجربیات شون و همه چیزشون رو خیلی خاص میدونن.
خیلی کودکانه است! درست مثل اون پسربچه دبستانی که با دوستاش دعوا میکنه ومیگه بابای من از همه آدما پر زورتره.
مثلاً طرف در مجموع دوماه و دوازده روز رفته سربازی. یه جوری با آب و تاب تعریف میکنه و اظهار خاص بودن میکنه که انگار تنها کسیه که تا بحال سربازی رفته. بهش هم بگی آره منم تجربه شو داشتم(حالا من که نه مثلا
) میگه نه تو نمیفهمی. مال من فرق داشت!
یا عاشق شده دیگه فکر میکنه در کل کهکشان راه شیری یه دونه مجنون وجود داره اونم اینه، یه دونه هم لیلی که معشوق اینه! بقیه آدما هم بوقن و نمی فهمن.
یا از کنار قرقیزستان رد شده فکر میکنه دور دنیا در هشتاد روز رفته!
نه که بگم هر کی از تجربیاتش تعریف کنه این طوریه. ولی بعضیا تو لحن و طرز حرف زدنشون این حس خودبزرگ بینی و خاص بینی شون کاملاً مشهوده!
نکنید این کارو خب. خیلی بچگانه است! دیگران شاید روشون نشه بگن اینو بهتون ولی میفهمن!
۲. دیشب خواب دیدم من، تنها، شب، تو جاده، سوار موتورم!!!
ترسناک بود. یاد پارسال چیتگر افتادم. که با الی و رویا رفتیم پیست دوچرخه سواری و همدیگه رو گم کردیم. تک و تنها تو پیست و پسرای مزاحم! واقعا خدا رحم کرد. داشتم سکته میکردم از ترس. فقط تا جایی که میتونستم پا میزدم.
۳. بعضیا فکر میکنن دختر پشت رول نشسته یعنی ترسوئه و راه میده همه برن! منم میرم تو شیکم شون![]()