اما از همه اینا بدتر، چیزی که اذیتم میکنه، ادعای دینداری ایناست. یعنی اگه با همه این مفتضحات، ادعای دین نداشتن این قدر رو اعصاب نبودن!
هرچند، اگر این ادعا رو نداشتن، این طور نمی تونستن سواستفاده کنن. واقعاً نمیدونم وظیفه مسلمونا در دوران غیبت چیه. آیا اصلاً باید حکومت اسلامی تشکیل داد؟
مسلماً حکومت اسلامی پیامبر و حضرت علی هم بی عیب و ایراد نبوده. اما بیس کار درست بوده. و اگر از مشکلی خبر دار میشدن تذکر میدادن. مثل نامه های حضرت علی به استاندارا.
اما چیزی که من از این حکومت دارم می بینم، همش به ضرر دینه. چیکار باید کرد که آدما دست از این قدرت طلبی مسخره شون بردارن؟!! اونم به اسم دین!
واقعاً دلم میسوزه. دلم می سوزه که یه عده این حکومت رو نماینده اسلام می بینن و از دین زده میشن. هر آدمی یه سطح درکی داره. یکی سطح درکش در همین حده که فکر میکنه حکومت "اسلامی" همینه!اصلاً برفرض هم که آدم از دین زده نشه. اما از این همه ریاکاری دلش میخواد بالا بیاره!دین شده بازیچه.
آدم اگر به معاد معتقد باشه، وقتی زندگی و سرنوشت 70-80 میلیون نفر دستش باشه، از نگرانی و غصه ی اینکه آیا کارش رو درست انجام میده یا نه، شب نباید خوابش ببره!
همه آدما در مقابل اعمالشون مسئولن. اما کسی که منصبی داره، مسئولیتش خیلی بیشتره. اگر اشتباهاتش آگاهانه و برای منافع شخصی باشه که هیچی اصلا!! اما اگر هم برفرض از روی نادونی داره گند میزنه، بازم مقصره. کسی که عرضه نداره نباید مسئولیت قبول کنه.
خدا همه مون رو به راه راست هدایت کنه!
پی نوشت: به زودی یه پست خوب میذارم ![]()
بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيم
به نام خداوند بخشاینده مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿١﴾
آیا ما سینه ی تو را گشاده نساختیم؟
وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ﴿٢﴾
و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟
الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ ﴿٣﴾
باری که پشتت را شکسته بود.
وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿٤﴾
و آوازه ات را بلند کردیم.
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٥﴾
به یقین با (هر) سختی، آسایش است!
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٦﴾
(آری) مسلّماً با (هر) سختی آسایش است.
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ ﴿٧﴾
پس هنگامی که فراغت یافتی به مهم دیگری پرداز،
وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَب ﴿٨﴾
و به سوی پروردگارت روی آور!
به این صورت که انگشت سبابه و وسط دست راست رو میذاشتم روی عکس، بعد انگشت سبابه رو فشار میدادم، یه پنجره رو هوا باز میشد، کپی رو انتخاب می کردم و اون ور به همین ترتیب پیست!
امکانات پیشرفته تری هم داشت. مثل مُهر لاستیکی فوتوشاپ!!
بعد اومدم یه عکس رو با همین مهر لاستیکی (clone stamp tool) کپی کنم که یهو دیدم یه عکس دیگه داره کپی میشه. بعد فهمیدم که نگو زیر اون عکس مورد نظر، یه عکس دیگه بوده. واسه همین زیریه رو کپی کرده!
فوتوشاپ بود رسماً ![]()
بعد یه روز نرفتم پیشش. ولی آدمای دیگه ای بودن که ازش مراقبت کنن. فرداش که اومدم گفتن دستش رفته لای پنکه ![]()
2. خدایا دلت واسه بنده هات نمی سوزه؟! من که دلم واسه خودم و بقیه خیلی می سوزه.
1. شمالی ها فعل "ماضی نقلی" ندارن! البته نمیدونم کدوم نواحی شمال این طوری هستن اما نمونه های گیلانی مشاهده شده که این طورن!
مثلاً ما وقتی داریم درس میخونیم و کتاب جلومونه، میگیم(از لحاظ مشاهده اثر عمل و این صحبتا):
استاد اینو درس "داده"
یا مثلاً : فلانی بدون کنکور "اومده"
اونا به جای ماضی نقلی همون "ماضی ساده" رو بکار می برن و میگن:
استاد اینو درس "داد"
فلانی بدون کنکور "اومد"
· دوستم هی یه جملاتی میگفت که واسم یه جوری نافرم بود. تو فهمیدن منظورش دچار مشکل می شدم. بعد فهمیدم قضیه از این قراره. البته این نکته رو قبلاً شنیده بودم. بعد یادم افتاد که بخاطر همین گیلانی بودنشه. نکته بامزه ای بود.
2. یه نکته دیگه هم اینکه بیشتر "ق" ها رو مثل" غ " تلفظ میکنن. مثل حالت آب نمک قرقره کردن.
3. من باید می رفتم زبان شناسی می خوندم.
4. تو تیوی آقاهه گفت حرف بیهوده زدن، قساوت قلب میاره! زهرا هستم یک قسی القلب!!![]()
5. کشف کردم که آقایون قد خانوما رو خیلی بیشتر از واقعیت تخمین میزنن. احتمالاً چون قد خودشون معمولاً بلندتره رِنج قد خانوما دستشون نیست. خیلی خوبه. راضی ام ازتون![]()
![]()
6. کشف دیگه هم اینکه هر کی جنس خودش رو زیباتر می بینه! خیلی جالبه!
دیگه همین!![]()
یک عالمه افکار آزاردهنده
اما حوصله ای برای بازگو کردنشون ندارم.
به این لینک اکتفا میکنم.
پی نوشت: هوای حوصله ابری است..
I love my parents... I love my mother
She is always worried about me. She calls me when I'm late. She pampers me when I'm sick
I know there isn't any purer love, like a mother's love
But..
Sometimes ,I just want someone else, to be worried about me, when I'm late
Shout at me when I arrive and say :
Why didn't you answer your cell phone?!!! Hah? I was worried to death!
And I say:
Oh..I'm really sorry..excuse me honey. I love you GOOGOOLIE MAN
…and then...m
![]()
p.s: Of course I know it's more likely to happen in reverse!
باشد که خدا همه بندگان لجوج و ستمگر خود را هدایت کند. و یا نسلشان را از روی این کره خاکی بردارد!
الهی آمین
از این همه تعصباتی که هر روز یه نوعش رو دور و برم می بینم خسته شدم...
مدت ها تلاش کردم.جنگیدم! تا خودمو از بند خیلی هاش رها کردم. تا تونستم خودم باشم. هرچند نه صد درصد!
اما غافل از اینکه نمیتونم همه آدمای دور و برم رو رها کنم.
نمیتونم خیلی از شرایط رو عوض کنم!
غافل از اینکه بدترین و سخت ترین و عذاب آورترین جای مساله هنوز مونده.
وقتی میخوای همراه زندگی انتخاب کنی..این تعصبات آدما، بدجوری تو ذوق میزنه!
من چیز زیادی نمیخوام. من فقط میخوام خودم باشم. نه کمتر و نه بیشتر. همین!
این انتظار زیادیه؟!
قاطی هم نه که فکر کنید از ظاهر معلوم میشه هاا. خیلی هم با شخصیت و باکمالات ممکنه باشه در ظاهر.
سخت گیر هم خودتونین!!!
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند
فریدون مشیری
دیشب قسمت آخر سریال "مریم مقدس" رو دوباره از آی فیلم دیدم.
قسمت آخرش رو خیلی دوست دارم. نقطه اوج داستان و همونجایی که عیسی نوزاد با مردم صحبت میکنه.
نکته و درس مهمی که از این قسمتش باید گرفت همین "سپردن خود به خدا و اعتماد به او" است که مریم به بهترین نحو از عهده اش براومد. جایی که در مظان اتهام قرار گرفته. اما به خدا اعتماد میکنه و همون طور که بهش گفته بود، با صبوری سکوت میکنه و خدا هم همون طوری که خودش میدونه و تشخیص میده، جوری کار رو واسش راست و ریست میکنه که هیچ جای اتهامی باقی نمی مونه و همه انگشت حیرت به دهان میمونن.
واقعاً توی زندگی مون چقدر به خدا اعتماد داریم؟! چقدر ایمان داریم که اگر چیزی اون طور که ما نمی خوایم پیش نمیره دلیل بر این نیست که خدا کمکمون نکرده. بیشتر خطابم به خودمه.
باید با تمام وجودم بهش اعتماد کنم. از اعماق قلبم... باید ایمان داشته باشم که باهامه. باید ایمان داشته باشم به اینکه کارگردان اصلی اونه. نه اینکه من بی اختیار باشم. اما اونه که کارا رو راست و ریست میکنه. اونه که از ریزترین امور این دنیا باخبره. اونه که به صورت یه سریال، اتفاقا رو می چینه.
باید خودمو بسپرم بهش. ازش خیر بخوام و راضی باشم به رضاش. باید خوب باشم و خوبی کنم. و قشنگی های دنیا رو ببینم.
خدا، انسانیت، مهربانی، زیبایی و نیکی رو ستایش کنم...
باید با تمام وجودم توکل کنم...
امروز برای اولین بار یه کمی آبلیمو ریختم تو استکان و چند دقیقه سر انگشتامو گذاشتم توش
آبلیمو رو نگه داشتم واسه دفعه های بعد.استکان رو کابینت بود بود.
بعد از شام(داخلی):
من: ااا این آبلیمو که تو استکان بود رو چیکار کردین؟!!
مامان: ریختم تو سوپ!
من:![]()
![]()
![]()
![]()
مامان: چی بود مگه؟!!
من: دستی بود! یعنی ناخونی بود ![]()
بقیه اعضای خانواده: ![]()
![]()
![]()
![]()
بودن و نبودن ها..
پی نوشت: مادربزرگم به رحمت خدا رفت.
پی نوشت 2: مامان و بابا کله صبح رفتن مشهد!
من در حالی که چشمام باز نمیشه: تو رو خدا توپولوف موپولوف نگیریداااا![]()
بابا: دیگه تو این وضعیت نمیتونیم ناز کنیم. هر چی گیر اومد باید بگیریم.
پی نوشت 3: ![]()
هیچ وقت اینایی رو که خیلی زود و با چندبار حرف زدن، همسر آینده شون رو انتخاب میکنن درک نکردم!
نه اینکه الان که 26 سالمه این حرف رو بزنم. از همون وقتی که تازه داشتم میفهمیدم ازدواج چیه به نظرم خیلی عجیب بود که آدم به سرعت طرفش رو انتخاب کنه. مثلاً خاله ام که گفت با شوهرش سه بار صحبت کرده کلی تعجب کردم که همین؟سه بار حرف زدین؟!!
هم از لحاظ روحی و احساسی اصلاً نمیتونم به این سرعت کسی رو وارد زندگیم کنم. حتی اگر همون دفعه اول هم خوشم بیاد و به دلم بشینه
هم از لحاظ عقلانی و شناخت هم به نظرم درست نیست.
اما اخیراً دور و برم زیاد دیدم مورد این طوری!که در کمتر از یک ماه با چند بار دیدن و حرف زدن عقد کردن! یعنی نمیترسن یهو با یه آدم جدیدی به عنوان همسر آینده شون روبرو بشن که خیلی اخلاقیات و روحیات ریز و درشتش رو نمیدونن؟!
نمیگم آدم یه مدت ارتباط داشته باشه همه چیزو میفهمه ها! اما بازم ریسکش کمتره تا اینکه همین طوری فرتی یکی بشه زنت!یا شوهرت!
منافاتی هم با ازدواج سنتی نداره. خواستگاری سنتی هم میشه به این سمت کشیده بشه و یه کمی طولانی تر بشه.
این بود نظر من در باب ازدواج!
جایی که بارها شاهد اشک ریزان ات بوده، اشک ات را می ریزد..
توی دوتا دنیای کاملا متفاوت زندگی میکنیم!
خیلی متفاوت!!!
پی نوشت: به ما میگن نسل سوم انقلاب. نسل دوم همون مامان باباهامون میشن!
اما وقتی معشوقه ام حالش خوب نباشه ، آمازونم با خاک یکسان میشه!